خرید بک لینک
دیروز برای نوشتن یه مقاله ، سه تا کتاب تقریبا ۱۶۰ صفحه ای خوندم ، و تایپ مقاله هم خیلی جون ازم گرفت ؛
این چه ربطی داشت به این وب ؟؟
آخه خیلی ناراحتم ! از اول صبح که بیدار شدم دارم حسرت میخورم ...
دیشب که داشتم با نفسم حرف میزدم ، اصلا دلم نمیخواست خوابم بره ، هر لحظه صحبت باهاش برام یه دنیا می ارزه ؛ داشتیم حرف میزدیم که دل کوچیکش ضعف رف
شام نخورده بود !
بهش گفتم بدو برو شام بخور ؛ رفتش
میخواستم تا داره میره شام بخوره و برگرده ؛ یه مطلب بزارم تو وب ، رفتم توی قسمت نوشتن مطلب جدید ، همین که اومدم بنویسم ، متوجه نشدم کی خوابم برد !!!
فکر کنم حدود بیست دقیقه ای طول کشید که با ویبره موبایلم سراسیمه از خواب پریدم ، دیدم برگشته
از دست خودم دلخور شدم که چرا خوابم برد و ننوشتم مطلب
جوابشو داشتم میدادم ، نمیدونم ساعت چند بود ،
خخخخخخخخ
هی چشمام خواب میرفت ، مثه این معتادا گوشیم از دستم می افتاد ،
تا می افتاد باز از خواب میپریدم ،
آخه چرا خوابم برد !!
خواب خر است ...
کاشکی ازم ناراحت نشده باشه
بیدار که شدم ، زودی رفتم سر گوشیم که ببینم چی گفته ، گفته بود کارم داشته
کاش خوابم نمیبرد ... معذرت

خیلی عاشقتم ؛ خیلی زیاد ، تا همیشه ، تا ابد

برچسب: نویسنده: مهدی صالحی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:30

صفحه بندی