اینبار از چی بنویسم ؟؟ از کجای این عاشقی بنویسم ؟؟ از کجای این اقیانوس جرعه ای آب روانه ی این وبلاگ کوچولو و عاشقونه کنم ؟؟
●از اینکه چقدر خانوم و خوبه ؟؟
اینکه چقدر مهربونه ؛ دل نازکه ، قلبش مثه گنجیشکی میمونه زودی رنجیده میشه ، با کوچیکترین اتفاقی دلش میشکنه و ناراحت میشه ؛ از بسکه مهربونه
اینکه چقدر زیبا و خانوم و با متانته ؛ از اون چهره ی مثله ماهش گرفته تا اون تیپ های خانومانش ، با اون چادر زیباش ، با اون حجاب قشنگش ؛ چشای شیطون و در عین حال مظلومانش ؛ البته مظلومیتش هم از همون شیطنتشه هاااا ، بعضی وقتا خودشو میزنه به مظلومیت اما من گول نمیخورم ؛ این که شوخی بود اما خیلی چشمای نفسم دل میبره ، اون ابرو ها اون بینی خوشملش اون لباش که با دیدنشون ضعف میره دل ... اون لبخند خوشکلش ، وقتی میخنده ؛ هههههممممهههه ی جهان برام بهشت میشه ؛ شب برام روز میشه وقتی لبخند میاد روی اون لبا و چشاش میخندن و برق میزنن از خوشحالی و خنده ...
وااایییییی یاد چی افتادم یادش بخیر ، خیلی دلم تنگ شده برا اون موقع ها وقتایی که جلوم خجالت میکشید و قایَم میشد پشت بالشتش ... دلم با این کارش یه جوری ضعف میرفت که نگو
یا با اون قد و قواره ی ناز و هیکل چون گل یاسش ...
از خوبی هاش بخوام بگم که تمومی ندارن ...
● یا از این بگم که چقدر دوستش دارم ؟
اینکه هیچکی رو به اندازش دوست ندارم ، اینکه میمیرم براش ، حاضرم هر کاری کنم تا خوشحال باشه ، اینکه نمیتونم یه لحظه هم ناراحت ببینمش ، تحمل دوریشو ندارم ، اینکه تا ازش بی خبر میشم ؛ میشم عبوس ترین آدم روی زمین ؛ اینکه دوست دارم فقط با اون تو این دنیا صحبت کنم ، اینکه حاضرم از همه بگذرم تا بهش برسم و برای رسیدن بهش هرکاری بکنم ؛ اینکه خیلی میخوامش و خاطرش برام عزیزه ...
خیلی حرف داره این داستان ما ؛ لیلی و مجنون چیه ؟!!! شیرین و فرهاد سیخی چنده ؟؟
عشقی که من در قلب دارم از او ... اینا رو میزاره تو جیبش
خیلی میخوامت خانومی
عاشقتم تا ابد ؛ تا همیییییشه
برچسب:
نویسنده: مهدی صالحی