خرید بک لینک

همین که دیدمش و اون لحظات که بازم کنارش ایستاده بودم ؛ برام کافیه

همین که خنده شو دیدم

همین که دیدم با دوستاش شاده و داره میخنده

بَسَمه

با اینکه بعد از اینکه دیدمش بازم تب گرفتم اما خداروشکر تو اون لحظات بهش زل زده بودم و نگاش میکردم.

صداش رو شنیدم

با اون تیپ خوشکلش و نازش ، یه بافت سبز تنش بود

قوت نوشتن ندارم ، میخوام اراده کنم که بنویسم ؛ جوری دلم میگیره انگار که همین لحظه ملکه قبض روح داره جونمو میگیره

دلم بدجور تنگشه

سپردم به خدا ، اما تا ابد تا همیشه به پات میمونم عشقم

سر حرفم هستم ... عاشقتم

برای تو زنده ام

هر وقت که احساس کردی به دردی میخورم ... هستم

یاحق

برچسب: نویسنده: مهدی صالحی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:23

صفحه بندی