خرید بک لینک
افسرده شدم...
آرزوهامو انگار که واقعیت دارن ، واسه بقیه میگم...
هه
به چندتا از دوستای نزدیکم گفتم رسیدم به عشق زندگیم ... خیلی خوشحال شدن برام
ازم سراغ شیرینی میگیرن و انتظار دارن که دعوتی بدم
زندگیم رو با توهم میگذرونم
واقعا فکر میکنن که رفتم خواستگاری و دارم میرسم به آرزوم
باهاشون حرف که میزنم ؛ وسطای حرفام میگن پشت خطی دارم خانوممه ، بعد زنگ میزنم
نمیدونم بیماریه این کارام ؟ خودم که میگم افسردگیم داره هر لحظه بیشتر میشه و این تاثیراتشه
قطع که میکنم مثلا برای اینکه پشت خطم عشقم اومده بوده ... میرم توی مخاطب هام به اسمش که نفسم سیوش کردم زل میزنم چند دقیقه ؛ اینقدر کوه غم میاد توی دلم که سریع گوشیم رو میزارم کنار و سرم رو میزارم روی بالش و چشمامو میبندم ...
زندگیم خیلی قشنگه ... نه؟
عکس پروفایل اینستام رو یه چیزی گذاشته بودم که هماهنگ بود با عکس پروفایلش ، امروز عوضش کرد عکسشو ... منم عوض کردم
یه پست هم گذاشته ؛ فکر کنم پست شادی باشه ، با این احساس که شاده ... منم شاد شدم
اما ... اما فقط برای چند لخظه
بازم جای خالیش رو حس کردم
پس فردا امتحان دارم ؛ نمیدونم چطور اصلا بشینم سر جلسه امتحان
نمیدونم کی باور میکنه و کی باور نمیکنه ، اما هر بار میخوابم هر 10 دقیقه ربع ساعت از خواب میپرم ... خوابهای خوب میبینم ...
میبینم کنار همیم ، کنارمه ؛ چندبار خواب های مختلف میبینم ، اتفاقا یبارم خواب دیدم که با هم رفتیم بیرون ، برادرش هم بود ، من داشتم با داداشش حرف میزدم و راه میرفتیم
خیلی خوابهای خوبی میبینم ، اما تا از خواب میپرم تا به خودم میام ... میبینم که خواب بوده
آخه از بس توی خواب خوشحال میشم و احساس میکنم که واقعی ان خوابهام که وقتی هم از خواب میپرم ، احساس میکنم که واقعی بوده همه چی ، اما بعد از چند ثانیه ...
خلاصه خوابهام اینجورین ...
بیداریم اینجوری...
واسه چی زنده ام ؟ نمیدونم !!!
اما اینو میدونم تا زنده ام
عاشقتم تا ابد ، تا همیشه

خدا کنه یه روزی به عشقم برسم ... خدا میشه ؟؟
ای جانم
با فکرش هم خوشحال میشم

هنوزم آرامشی واسم

باشی نباشی آرامشی

برچسب: سیاهی دوربین 5800, نویسنده: مهدی صالحی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:24

صفحه بندی